X
تبلیغات
عفاف وحجاب
























عفاف وحجاب

خواهرم بر تو از فاطمه اينگونه خطاب است زيبنده ترين زينت زن حفظ حجاب است

زینب جان!

تو هنوز زن ها و بچه‌ ها را در خرابه اسکان نداده‌ ای، هنور اشکهایشان را نسترده‌ ای، هنوز آرامشان نکرده‌ای و هنوز گرد و غبار راه از سر و رویشان نگرفته‌ ای که زنی با ظرفی از غذا وارد خرابه می شود. به تو سلام می کند و ظرف غذا را پیش
رویت می نهد...
 بوی غذای گرم  در فضای خرابه می پیچد و توجه کودکانی را که مدتهاست جز
گرسنگی نکشیده‌اند و جز نان خشک نچشیده‌اند، به خود جلب می‌کند.
تو زن را دعا می کنی و ظرف غذا را پس می زنی و به زن می گویی: «مگر نمی‌دانی که صدقه بر ما حرام است؟»
زن می گوید: «به خدا قسم که این صدقه نیست، نذری است بر عهده من که هر غریب و اسیری را شامل می شود
تو می پرسی که: «این چه عهد و نذری است؟
و او توضیح می دهد که: «در مدینه زندگی می کردیم و من کودک بودم که به بیماری لا‌علاجی گرفتار شدم. پدر و مادرم مرا به خانه فاطمه بنت‌ رسول الله بردند تا او و علی برای شفای من دعا کنند. در این هنگام پسری خوش سیما وارد خانه شد. او حسین فرزند آنها بود.
علی او را صدا کرد و گفت: «حسین جان! دستت را بر سر این دختر قرار ده و شفای او را از خدا بخواه.
حسین، دست بر سر من گذاشت و من بلا‌فاصله شفا یافتم و آنچنان شفا یافتم که تاکنون به هیچ بیماری ای مبتلا نشده‌ام.
گردش روزگار، مرا از مدینه و آن خاندان دور کرد و در اطراف شام سکنی داد.
من ار آن زمان نذر کرده‌ام که برای سلامتی آقا حسین به اسیران و غریبان، احسان کنم تا مگر جمال آن عزیز را دوباره ببینم

تو همین را کم داشتی زینب!
که از دل صیحه بکشی و پاره‌های جگرت را از دیدگانت فرو بریزی.
و حالا این سجاد است که باید تو را آرام ‌کند و این کودکانند که باید به دلداری تو بیایند.
در میان ضجه‌ ها و گریه‌ هایت به زن می‌گویی: «حاجت روا شدی زن! به وصال خود رسیدی
من زینبم، دختر فاطمه و علی و خواهر حسین و این سر که بر سر دارالاماره نصب شده، سر همان حسینی است که تو به دنبالش می‌گردی و این کودکان، فرزندان حسین‌اند. نذرت تمام شدو کارت به سر انجام رسید
زن نعره‌ای از جگر می کشد و بیهوش بر زمین می افتد.
تو پیش پیکر نیمه جان او زانو می زنی و اشکهای مدامت را بر سر و صورت او می پاشی.
زن به هوش می آید، گریه می کند، زار می زند، گیسوانش را می کند، بر سر و صورت می کوبد. و دوباره از هوش می رود.
باز به هوش می آید، خود را بر خاک می کشد، بر پای کودکان بوسه می زند، خاک پایشان را به اشک چشم می شوید و باز از هوش می رود. آنچنانکه تو ناگزیر می شوی دست از تعزیت خود بر‌داری و به تیمار این زن غریب بپردازی.
تو هنوز خود را باز نیافته‌ای و کودکان هنوز از تداعی این خاطره جگر سوز فارغ نشده‌اند که زنی دیگر با کوزه آبی در دست وارد خرابه می شود.
چهره این زن، اما برای تو آشناست. او تو را به جا نمی آورد اما تو خوب او را به یاد می‌آوری.
چهره او از دوران کودکی ات به یاد مانده است. زمانی که به خانه مادرت زهرا می آمد و برای کمک به کارهای خانه مادرت التماس می کرد.
او دختر کوچک و دوست داشتنی و شیرینی را در ذهن دارد به نام زینب که هر بار به خانه فاطمه می رفته، سراپای او را غرق بوسه می کرده و او را در آغوش می گرفته و قلبش التیام می یافته. آنچنانکه تا سالها کمک به کار خانه را بهانه می کرده تا با محبوب کوچک خود، تجدید دیدار کند و از آغوش او وام التیام بگیرد.
او واله و سرگشته زینب شده، اما حوادثی او را از مدینه دور کرده و دست نگاهش را از جمال زینب، کوتاه ساخته. و برای اینکه خدا عطش اشتیاق او را به زلال وصال زینب فرو بنشاند، عهد کرده که عطش غریبان و اسیران و در راه ماندگان را فرو بنشاند.
او باور نمی کند که تو زینبی! و چگونه ممکن است که آن عقیله، آن دردانه و عزیز کرده قوم و قبیله، اکنون ساکن خرابه‌ای در شام شده باشد؟!
چگونه ممکن استکه بانوی بانوان عالم، رخت اسیری بر تن کرده باشد؟!
انکار او، و نقل خاطزات او تنها کاری که می کند، مشتعل کردن آتش عزای تو و بچه‌ هاست.


 

منبع: کتاب آفتاب در حجاب - نوشتة سید مهدی شجاعی



نوشته شده در دوشنبه دهم بهمن 1390ساعت 13:44 توسط دانشجو|

نوشته شده در جمعه سی ام دی 1390ساعت 17:45 توسط دانشجو|

نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم دی 1390ساعت 17:4 توسط دانشجو|

مادام كه تلقى ما از خویش عوض نشود، حجاب هیچ مفهومى نخواهد داشت و چیزى جز كفن سیاه و قبرستان خانه و مرگ نشاط زندگى و نابودى شادى‏ها، عنوان نخواهد گرفت.
و هزار عذر، خواهى داشت كه خودت را از آن آزاد كنى:
كه پاكى زن در لباسش نیست، چادرى‏ هاى كثیف و لجن بى‏شماره‏اند.
طلا که پاکه چه منّتش به خاكه.
كه من راه خودم را مى ‏روم، چشمشان كور نگاه نكنند.
كه اصلا دل باید پاك باشد.
كه چادر، بیش تر مرد را كنجكاو و تحریك مى‏كند.
كه این مسائل در كشورهاى مترقى كاملا حل شده‏اند و دیگر مسأله‏اى نیست.
كه روابط آزاد، طبیعى است.
كه محدودیت، عقده مى‏آورد و محرومیت، سركشى را مى‏زاید.

ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم دی 1390ساعت 9:30 توسط دانشجو|

 حضرت موسی ابن جعفر (ع )از پدران گرامیش از  حضرت امیرالمومنین علی (ع) نقل فرمود که:
روزی شخص نابینایی اجازه ورود خواست. فاطمه علیهاسلام برخاست و چادر به سر کرد. 
 رسول خدا (ص) فرمود:« چرا از او رو می‌گیری، او که تو را نمی‌بیند؟»
فاطمه عرض کرد:« او مرا نمی‌بیند، اما من که او را می بینم. و او اگر چه مرا نمی‌بیند ولی بوی مرا که حس می‌کند.»
رسول خدا فرمود:« شهادت می دهم که تو پاره تن منی.»

روزی رسول خدا از اصحاب خود پرسید:« نزدیکترین حالات زن به پروردگارش کدام است؟» اصحاب نتوانستند جواب بدهند. این سؤال به گوش فاطمه علیهاسلام رسید. فاطمه فرمود:« نزدیکترین حالات زن به پروردگارش وقتی است که در خانه اش بنشیند (و خود را در کوچه و بازار، جلو چشم نا محرمان قرار ندهد.)»
وقتی رسول خدا این سخن را شنید، فرمود:« فاطمه پاره تن من است.»

امیرالمؤمنین علیه السلام می‌فرماید: روزی رسول خدا از ما پرسید:« بهترین کار برای زنان چیست؟»
فاطمه علیهاسلام پاسخ داد:« بهترین کار برای زنان این است که مردان را نبینند و مردان نیز آنها را نبینند »
رسول خدا فرمود:« فاطمه پاره تن من است »

رسول خدا بعد از ازدواج فاطمه علیهاسلام کارها را بین او و علی علیه السلام تقسیم کرد و فرمود کارهای منزل با فاطمه و کارهای خارج از منزل با علی.
فاطمه علیها سلام می‌فرماید:« هیچ کس نمی‌‌داند من چقدر خوشحال شدم که رسول خدا مرا از ظاهر شدن در پیش چشم مردان معاف کرد.»

روزی فاطمه زهرا سلام الله علیها به  اسماء فرمود:« چه بد است این تخته‌هایی که بدن مرده را برای تشییع جنازه روی آن می‌گذارند! زیرا وقتی زنی را روی آن قرار می دهند و پارچه ای بر بدنش می کشند، حجم بدن او معلوم است.»
اسماء گفت:« من که در  حشه بودم، می‌دیدم مردم آنجا تابوتی از چوب درست می‌کردند و مرده را داخل آن می‌گذاشتند.»
سپس اسماء با چوب خرما تابوتی لبه‌دار درست کرد و به فاطمه علیهاسلام نشان داد. حضرت فاطمه بسیار خوشحال شد و فرمود:« این خیلی خوب است. وقتی مرده را داخل آن قرار دهند و پارچه‌ای روی آن بکشند، دیگر معلوم نمی‌شود مرده مرد است یا زن.» و فرمود:« پس از مرگم، مرا در همین تابوت بگذارید.»

منابع:

  • بحارالانوار، ج 43، صفحات 91 و 93 و 54 و 81 و 189.
  • بحار/92/43 اول صفحه -
  • بحار/189/43 -
  • بحار1/81/43-
  • بحار/54/43 -


نوشته شده در دوشنبه نوزدهم دی 1390ساعت 10:55 توسط دانشجو|

 

شما جنس مرغوب را در کادو می پیچید، روی تلویزیون پارچه می اندازید ،کتاب قیمتی را جلد می کنید، طلا و جواهرات را ساده در دسترس قرار نمی دهید.

بنابراین جلد و حجاب نشانه ارزش است.

خداوند برای چشم که ظریف است و خطرات ان را تهدید می کند حجاب قرار داده .حجاب باعث تمرکز فکر مردان که بخش عمده تولید جامعه به دست آنان است می گردد.

در کشورهایی که بی حجاب است نظام خانواده از هم گسسته و آمار طلاق غوغا می کند.اسلام به خاطرحفظ حیا ، کرامت و جلال ، جلوگیری از تشتت و هوس بازی و گسستن نظام خانواده حجاب را واجب فرموده.باید دانست که حجاب مانع تولید نیست.بزرگترین صادرات ایران بعد از نفت قالی است که تولیدش به دست زنان باحجاب است.

حجاب مانع تحصیل نیست ،صدها هزار دانشمند زن در کشور اسلامی ایران شاهد این ادعاست.حجاب آرم جمهوری اسلامی ایران است.دنیا انقلاب اسلامی ایران را با حجاب بانوانش می شناسد و ابر قدرتها از این نشانه پرارزش انقلاب آنقدر هراس دارند که چند دختر مسلمان را با پوشش اسلامی و حجاب بر سر درس تحمل نمی کنند.


نوشته شده در جمعه دوم دی 1390ساعت 14:24 توسط دانشجو|

انتشار عکسهای بی حجاب و بعضا بدحجاب بازیگران زن سینمای ایران بعد از شرکت در جشنواره های خارجی، موضوعی بوده که علی رغم اینکه همواره از سوی رسانه های مختلف داخلی گزارش شده، مسئولین توجه نکرده اند!

باید دید این بازیگران که به عنوان نماد و نماینده مردم کشورمان در چنین جشنواره هایی شرکت می کنند چه برداشتی از حجاب زن در ایران دارند که با چنین پوشش هایی در این نشست ها شرکت می کنند. 

صرف نظر از اینکه مهمترین پیام این فیلم شیوع فساد اخلاقی در بین مردان ایرانی است، باید دید مسئولین محترم سینمای ایران با چه انگیزه ای مجوز پخش این فیلم در یک نشست خارجی را داده اند تا به عنوان نمایی از زندگی مردم ایران در اذهان کشورهای بیگانه نقش ببندد!


ما نکته قابل ذکر در حجاب این بازیگران است که با پیچاندن شال هایی تنها موهای خود را پوشانده اند و گردن و بدن آنها نمایان است

نوشته شده در چهارشنبه سی ام آذر 1390ساعت 14:38 توسط دانشجو|

به نام خدا

سخنی با جوان دختران کشورم

 

من آنچه دیده ام ، زدل و دیده ، دیده ام

گاهی بود ز دل گله ، گاهی ز دیده ام

من آنچه دیده ام ز دل و دیده تا کنون

از دل ندیده ام ، همه از دیده دیده ام

 

و این دست نوشته یک جوان نیست ، حرف دل تمام جوانان این مرز و بوم است

ما ، می دانیم که شما گوهر عفت و شخصیت خود را ارزان نمی فروشید و نمی خواهید ما جوانان را به عمل های ناشایست وادار کنید ! ولی نتیجه این بی پردگیهای افراطی چیست ؟! هیچ فکر کرده اید که وقتی اندام نازک و دلفریب شما مقابل چشمان برهنه ما ظاهر می شود ، چگونه اعصاب ما را به هم می ریزد ؟ چگونه قلب و فکر ما را از کار می اندازد ؟ چگونه از درس و کار و خدمتمان باز می دارد ؟ و نابودمان میکند ؟ آیا قبول ندارید مردی که شما را با این همه لطافت و ظرافت خاص ، غرق در آرایش می بیند ، دیگر به زن خانه دار خود که عهد جوانی را پشت سر گذاشته و فروغ و جلوه خود را از دست داده ، اعتنا نمیکند ؟ شما ای خواهران عزیز ! وقتی به اشاره چشم شوهر ، پدر یا برادرتان با مرد بیگانه دست می دهید و او دست شما را می فشارد و اسم این عمل را به اصطلاح صمیمیت و امروزی بودن ، می گذارید ، به خدا قسم فریب خورده اید ! ما مرد ها جنس خودمان را بهتر می شناسیم ! محال است دست زن یا دختری را مردی جز از روی شهوت و خیانت نفس فشار دهد ! این را هم مرد شما می داند ! شما ای بانوی عزیز ! به همسرتان بگوئید ، شما ای خواهر و دختر گرامی به پدر و برادرتان بگوئید ، ای مرد محترم ! منظور شما چیست که ما را آرایش کرده به خیابان ها و مجمع دوستانتان می کشید ؟ آیا عاطفه و انسانیت اجازه می دهد غذای اختصاصی را که نمی شود دیگران را در آن شریک ساخت که هم خوش رنگ و خوشبو است ، به گرسنگان نشان داد ؟ کسیکه نمی خواهد دامن پاکی را در اختیار آلودگی هرزه های اجتماع یا سوختگان شهوت قرار دهد ، آیا انسانیت است که با وضع تحریک آمیز خود ، آتش به دامن آنها بزند ؟ کدام عقل ، کدام وجدان اجازه می دهد ؟ دختر زیبای عزیز ، بانوی ارجمند و خواهر گرامی ام ! از شوهر ، پدر و برادرتان این گله را بکنید و از آنها بخواهید که شما را ارزان نفروشند ! شما را وسیله گناه و لغزش و بالاخره سقوط فرد و اجتماع و نابودی ملت و دین قرار ندهند ! یقیناً بدن نیمه عریان شما بلاهائی بس خطرناک بر سر ما می آورد و هستی مان را ساقط میکند! کمی هم دلتان به حال ما بسوزد ! من نمی دانم که در کدامین کوی و برزن مشغول خواندن این نامه هستید و چه عقیده ای دارید ! شاید اصولاً پایبند مذهبی نبوده باشید ! شاید مریم(مادر عیسی) و فاطمه (دختر پیامبر اسلام) و کسانیکه مظهر عفت و پاکدامنی هستند را دوست نداشته باشید ،   ولی هر چه باشد ، لابد دلی در پهلوی شما وجود دارد و لااقل قلبی دارید که کانون مهر و عاطفه است ! باری ! به خاطر خدا ، به خاطر انسانیت ، به خاطر خوشنودی هر معصوم پاک ، به ما ترحم کنید ! بر کشور و ملت خود ترحم کنید ! با پوشیدن اندام خود به ما کمک کنید و محیط را برای هرزه گی ما مساعد نکنید ! اندام لطیف خودتان را از چشم چرانی های بوالهوسانه و تیر های مسموم و نظر های خائنانه بپوشانید . خواهران با شخصیت ما باشید نه ملعبه و وسیله هوسبازی های ما ! بگذارید ما به سراغ شما بیائیم ! شما را گران و با زحمت به دست بیاوریم ، تا قدردان نعمت وجود شما گردیم ! نه اینکه خود را ارزان در معرض اختیار ما قرار دهید که در این صورت شما برای ما ، ارزش زن زندگی را نخواهید داشت !

مهربان خدایا !

به همه جوانان ، نیروی ایمانی عطا نما تا در این اجتماعی که هر گوشه آن از نغمه سازی سرشار است و در هر کنارش دیو صفتانی انسان صورت به رنگ ها و لباس های مختلف خود نمائی میکنند ، خود را محفوظ نگه داشته و در دره گناه و تباهی سقوط ننمایند و در منجلاب فساد و تباهی فرو نروند !

خدایا ! به امید تو ، در پناه تو

جوانی از سرزمین شیعی ایران ؛ سید محمد حسین . م از قم

(برگردان از کتاب برای چشمهایت - نوشته ن . الف -)

نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم آذر 1390ساعت 17:10 توسط دانشجو|

"گرا"ی سعادت از شهدا


حجاب
سنگریست آغشته به خون من که اگر آن را حفظ نکنید به خون من خیانت کرده اید.
شهید احمد پناهی درچه

-- -- -- -- --

 به خدا قسم اگر می دانستم با هربار که خونم ریخته می شود ، بی حجابی آغوش حجاب را دربر می گیرد ، حاضر بودم هزاران هزار بار کشته شوم.
شهید یعقوب ابراهیم نژاد

-- -- -- -- --

ای خواهران ، جهاد شما حجاب شماست و اثری که حجاب شما می تواند بر روی مردم بگذارد ، خون ما نمی تواند بگذارد .
شهید محمد رضا شیخی

 

نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم آذر 1390ساعت 21:39 توسط دانشجو|

 

چشمان شما کلید عفاف شماست ، این کلید را اگر به نامحرم واگذارید . گنج عفت خویش را از دست داده اید . "امیرالمومنین(ع)"

هو المصور

در این پست چند حدیث و روایت در خصوص اهمیت چشم پوشی و عفت چشم و آثار و برکات حجاب چشم برای خوانندگان گرانقدر قرار داده ایم .


فواید چشم پوشی وعفت چشم

چشم پاکی و نتایج آن :


هر یک از اعضای بدن مؤمن نسبت به عبادت پروردگار متعال وظیفه خاصی بر عهده دارد که اگر بدان وظیفه عمل کرد، ارزشمند است.

چشمی که به نگاه حرام آلوده نگردد، سبب برکات زیر می گردد:

1- دیدن شگفتیها: رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ فرمود: چشمهایتان را (از نامحرم) بپوشانید تا عجایب و شگفتیها را ببینید. غُضُّوا اَبْصارَکُم تَرَوْنَ الْعَجائِبَ


2- راحتی قلب: امام علی ـ علیه السلام ـ فرمود: آنکه از نامحرم چشم خود را فرو نهاد، قلبش را راحت کرده است. مَنْ غَضَّ طَرْفَهُ اَراحَ قَلْبَهُ

3- نیک خویی:‌ همچنین آن حضرت فرمود: کسی که نگهاه هایش کنترل شود، صفاتش نیکو گردد. مَن‌ غُضَّتْ اَطرافُهُ حَسَنَتْ اَوصافُهُ

4- پاداش الهی: امام صادق ـ علیه السلام ـ فرمود: هر کسی زنی را ببیند و بلافاصله دیده اش را به آسمان بدوزد یا چشم فرو بندد، چشم باز نگرداند مگر اینکه خداوند حوریان بهشتی را به عقد او در آورد. مَنْ نَظَرَ اِلی امْرأَةٍ فَرَفَعَ بَصَرَهُ اِلیَ السَّماءِ اَوْ غَمَضَ بَصَرَهُ لَمْ یَرْتَدَّ اِلَیْهِ بَصَرُهُ حَتّی یُزَوَّجَهُ اللهُ مِنَ الْحُورِ العینِِ (?)

5- چشیدن شیرینی ایمان: پیامبر اسلام ـ صلی الله علیه و آله ـ فرمود: نگاه (به نامحرم) تیر زهرآلودی از تیرهای شیطان است و هر کس آن را از ترس خدا ترک کند، خداوند چنان ایمانی به او عطا کند که شیرینی اش را در دل خویش احساس کند. اَلنَّظَرُ سَهْمٌ مَسموُمٌ مِنْ سِهامِ اِبْلیسَ‌ فَمَنْ تَرَکَها خَوْفاً مِنَ اللهِ اَعطاهُ اللهُ ایماناً یَجِد حَلاوَتَهُ فی قَلْبِهِِ

6- بروز صفت شجاعت: شجاع ترین مردم کسی است که بر خواهش نفسانی اش چیره شود. اَشْجَعُ النّاسِ مَنْ غَلَبُ هَواهُ

 ?- بحارالانوار، ج 101، ص 41.
?- شرح غررالحکم، آمدی،‌ج 5، ص 449.
?- میزان الحکمه، ج 10، ص 7.
?- بحارالانوار، ج 101، ص 37.
?- بحارالانوار، ج 101، ص 38.
?- نهج‌ الفصاحه، پاینده، حدیث 299، ص 58.

نوشته شده در شنبه دوازدهم آذر 1390ساعت 12:54 توسط دانشجو|

حجاب از سنگرهای اولیه‌ی احكام الهی است.

حالا چرا بحث حجاب مهم است؟ شهید مطهری در كتابش به این مسئله اشاره كرده است. ایشان می‌گوید حجاب مانند اولین خاكریز جبهه است كه دشمن برای تصرف سرزمینی حتماً ‌باید اول آن را بگیرد. چرا ما می‌بینیم كه تا بحث حجاب پیش می‌آید، رسانه‌های بیگانه این قدر سر و صدا می‌كنند؟ چون بحث اولین سنگر است. شهید مطهری به‌عنوان یك عالم و متفكری كه بیهوده روی مباحث سطحی وقت نمی‌گذارد، چرا كتاب مسئله‌ی حجاب را به‌طور مفصل نوشته و به آن پرداخته است؟

رهبر معظم انقلاب در باره حجاب می فرمایند:
بعضيها از چادر فرار مى‌كنند، به خاطر اين‌كه هجوم تبليغاتى غرب دامنگيرشان نشود؛ منتها از چادر كه فرار مى‌كنند، به آن حجاب واقعى بدون چادر هم رو نمى‌آورند؛ چون آن را هم غرب مورد تهاجم قرار مى‌دهد!
شما خيال كرده‌ايد كه اگر ما چادر را كنار گذاشتيم، فرضاً آن مقنعه‌ى كذايى و آن لباسهاى «و ليضربن بخمرهنّ على جيوبهنّ » و همانهايى را كه در قرآن هست، درست كرديم، دست از سر ما بر مى‌دارند؟ نه، آنها به اين چيزها قانع نيستند؛ آنها مى‌خواهند همان فرهنگ منحوس خودشان عيناً اين‌جا عمل بشود؛ مثل زمان شاه كه عمل مى‌شد. در آن زمان، زن اصلاً پوشش و حجابى نداشت؛ حتّى در اين‌جاها وقتى نوبت به اين كارها مى‌رسد، بى‌بندوبارى خيلى بيشتر هم مى‌شود؛ كمااين‌كه در زمان شاه، بى‌بندوبارى‌يى كه در همين شهر تهران و بعضى ديگر از شهرهاى كشور ما بود، از معمول شهرهاى اروپا بيشتر بود! زن معمولى در اروپا، لباس و پوشش خودش را داشت؛ اما در اين‌جا آن‌طورى نبود. آن‌طور كه ديده بوديم و شنيده بوديم و مى‌دانستيم و مناظرى كه از آن وقت الان جلوى نظر من هست، انسان واقعاً حيرت مى‌كند كه چرا بايستى اين‌گونه بشود؛ كمااين‌كه در خيلى از كشورهاى متأسفانه عقب‌مانده‌ى مسلمان و غيرمسلمان هم همين‌طور است. بنابراين، بايد بدقت و با نهايت كنجكاوى و بدون اغماض، مسائل ارزشى را رعايت كرد.     1370/10/04

كرامت زن مسلمان

آنچه را كه ما براى زن عرضه مى‌كنيم، چيزى است كه هيچ انسان انديشمند با انصافى نمى‌تواند منكر شود كه «اين براى زن خوب است.» ما زن را به عفت، به عصمت، به حجاب، به عدم اختلاط و آميزش بى‌حد و مرز ميان زن و مرد، به حفظ كرامت انسانى، به آرايش نكردن در مقابل مرد بيگانه - براى آن‌كه چشم او لذت نبرد - دعوت مى‌كنيم. اين بد است؟ اين كرامت زن مسلمان است .      1371/09/25

دانشگاه و حجاب اسلامی
محيط دانشگاهها بسيار مهم است. در محيط دانشگاهها، خانمهاى دانشجو و استاد بايد بكوشند روحيه و فرهنگ اسلامى را ترويج كنند. اجازه ندهيد به كسانى - اگر خداى نكرده در دانشگاههاى كشور هستند - كه نسبت به حجاب اسلامى يا زنان و دانشجويان دختر مسلمان بى‌احترامى كنند. اجازه ندهيد كه اينها بتوانند افكار فاسد را منتشر كنند. محيط دانشگاه بايد محيط اسلامى باشد؛ محيطى براى رشد انسان طراز اسلام؛ انسانى كه الگويش فاطمه‌ى زهرا سلام‌اللَّه‌عليهاست .       . 1371/09/25

حجاب ارزش اسلامی است
حضرت آیت الله خامنه ای حجاب را یك ارزش اسلامی خواندند و با بیان ضرورت احیاء مسائل ارزشی در جامعه یاسلامی ایران فرمودند: پایبندی بانوان به حجاب، آنان را در رسیدن به مدارج عالی معنوی كمك میكند و از سقوط به پرتگاههایی كه در سر راه آنان قرار دارد مانع می شود. هیچ بحثی در باره پوشش زن نباید متأثر از هجوم تبلیغاتی غرب باشد. البته حجاب زنان به چادر منحصر نمی شود اما چادر بهترین نوع حجاب و نشانه ی ملی ماست و هیچ منافاتی با فعالیتهای زنان مسلمان در مسائل سیاسی، اجتماعی و فرهنگی ندارد. 1370/10/04

حجاب و امنيت زن و مرد

حضرت آيت‌الله خامنه‌اى به مرزبندى اسلام در ارتباطات ميان زن و‌ مرد در صحنه اجتماع اشاره كردند و فرمودند: محيط تحصيل و جامعه بايد براى دختر و پسر سالم و امن باشد و اسلام براى حفظ حدود اخلاقى و كمك به امنيت زن و مرد، حجاب را براى زن تعيين كرده است. زنان مسلمان با حجاب، امنيت خود و مردان را در جامعه تأمين مى‌كنند. آنجا كه حجاب را از زن مسلمان دور مى‌كنند، در درجه اول امنيت از زنان و سپس از مردان و جوانان سلب مى‌شود و اسلام براى ايجاد محيطى سالم و داراى امنيت و براى آن كه زن بتواند به مسؤوليتهاى اجتماعى خود عمل كند، حجاب را معين كرده است كه اين خود يكى از احكام برجسته اسلام محسوب مى‌شود.        1375/12/20

آیا امروز در تلویزیون جمهوری اسلامی چادر به درستی ترویج می شود؟

رهبر معظم انقلاب 23 اسفندماه 1373 در جمع معاونان صدا و سیما و مدیران کل این سازمان در استان ها فرمودند: "ما اصرار داریم و مقیدیم که در رادیو و تلویزیون حجاب چادر ترویج شود."

رهبر معظم انقلاب در بیانات متعددشان حجاب را ارزشی اسلامی معرفی نموده اند و بر حفظ آن در جهت تحقق کرامت و امنیت زن ایرانی مسلمان تاکید فرموده اند اما باید گفت که متاسفانه حجاب این منشاء و سرچشمه کرامت و امنیت زن در جامعه اسلامی که مروج حیا و عفت است امروزه در کشور اسلامی ما به اشکال گوناگون  چه در رسانه ملی و چه در رسانه جمعی و چه در دانشگاه و اماکن عمومی مورد هجمه قرار گرفته و حرمت آن زیر پا نهاده می شود.

متاسفانه این مظهر عفاف زن ایرانی در فیلم ها و سریالها مانند برچسبی است که تنها بر تن زن بیسواد،بدبخت،بدون فرهنگ،بیچاره و ناتوان و ناامید شایستگی دارد و بس ! که تا همین دیروز قبل از دستور رئیس دستگاه قضاء شایستگی هر زن بدکاره ای را هم داشت که بالاخره تدبیری دیرهنگام  برای آن اندیشیده شد.

 والبته رسانه نوشتاری نیز پا را  از این فراتر نهاده و اصلا این هویت ایرانی اسلامی را انکار نموده است.

در نهادهای علمی-فرهنگی آموزشی دانشگاه نیز پوشش چادرکه پوشش اسلامی ایرانی زن مسلمان است به گونه ای فرهنگ سازی شده که برخورد شایسته ای با دختران ملبس به این نوع حجاب صورت نمی گیرد و با این اوصاف چه انتظاری از یک دخترجوان 18-19 ساله داریم که در هنگامه حضور در محیط دانشگاه در برابر این استقبال نه چندان گرم همکلاسی ها و البته اساتید دانشگاه بتواند این نوع پوشش را حفظ کند که بدون شک بسیاری از آنان از توانایی حفظ این نماد آزادگی زن مسلمان  بهره مندند اما بهرحال عده ای نیز متاثر از این توجه دچار تغییراتی شگرف می شوند.

متاسفانه این دیدگاه منطبق با سلیقه های غربی و متمایل به برهنگی رایج در فرهنگ آنان در محیط اجتماعی کشور اسلامی ایران چنان رواج یافته که  در بسیاری از مواقع فعالیت ها ی اجتماعی افراد محجبه را نیز تحت تاثیرخود قرار می دهد بصورتی که  این نوع حجاب مانعی بر سر راه انتخاب شغل مرتبط با دانش او می گردد.  والبته در قوانین استخدامی بخشهای خصوصی کشور جزو پوشش منسوخ شده بشمار میاید که مدتهاست جز قانون نانوشته آنان شده است .

و تاسف بارتر از همه آنکه مسلمانان کشورهای غیراسلامی هر روز با قانونهای جدید کشورشان علیه حجاب ناچار به مبارزه اند و سختی و مرارت های آن را تحمل می کنند و در کشور اسلامی ما که قانون حجاب از جمله قوانین قانون اساسی آن بشمار می رود با کمال تعجب باید با بسیاری ازقانونهای نانوشته آن مواجه شده و تنها نظاره گر مظلومیت و محکومیت و حرمت شکنی آن باشیم چرا که انگار همه چیز دست در دست هم داده تا این نماد حیا و عفت و مظهر آزادگی زن مسلمان را به مسلخ بکشاند وبه مدد شبیخون فرهنگی این اولین سنگر احکام الهی به تصرف دشمن درآید.

نوشته شده در چهارشنبه دوم آذر 1390ساعت 12:43 توسط دانشجو|

در قرآن مجید بیش از ده آیه در مورد  حجاب و حرمت  نگاه به نامحرم وجود دارد.
یکی از این آیات، آیه 59 سوره احزاب است:

« یا ایهاالنبی قل لازواجک و بناتک و نساءالمومنین یدنین علیهن من جلابیبهن ذلک ادنی ان یعرفن فلا یوذین و کان الله غفورا رحیما»

 (ای پیامبر، به زنان و دخترانت و نیز به زنان مومنین بگو خود را بپوشانند تا شناخته نشوند و مورد اذیت قرار نگیرند. و خداوند بخشنده مهربان است.)


ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم آبان 1390ساعت 2:0 توسط دانشجو|

1-حجاب یعنی من مجهز به آنتی ویروس هوس و وسوسه هستم

2-به زلفانت بیاموز که بیرون ارزش دیدن ندارند.

3-کس غنچه نهان شده دربرگ را نچید/ از بی حجابی است اگر عمر گل کم است.

4- حجاب نیمی از ایمان است.

5-اصالت زن مسلمان عفت اوست که حجاب مهمترین رکن آن است.

6-ای زنان زینت های خود را آشکار نسازید مگربرای محرمانتان .

7-حجاب واکسن مقابله با تیر نگاههای آلوده.

8-حجاب سنگری است محکم  که زن را از نگاه مردان شیطان صفت مصون ومحفوظ نگه می دارد.

9-حجاب بوته خوش بوی گل عفاف است. حجاب مصونیت است نه محدویت.

10-حجاب یعنی حیای جوان باعفت.

11-بدحجابی زن از بی غیرتی مرد است.

12-کسی که عفت داشته باشد ارزش ومنزلتش زیاد خواهد بود.

13-حجاب امن ترین پناهگاه زن

14-حجاب بیانگروقارو افتخار زن است.

15-زن درحجاب مانندگوهر در صدف است.

16-حجاب رساندن زن به رتبه عالی معنویت.

17-حجاب سرچشمه کمال زن است.

18- چادربهترین نوع حجاب ونشانه ملی ماست.

 19-عفت باید درفکر نگاه، زینت، حجاب، زبان، چشم، گوش واندام تجلی داشته باشد.

20-حجاب جاذبه خوبی ها ودافعه خطاهاست.

21-ای زن به تواینگونه خطاب است زیبنده ترین زن حفظ حجاب است.

22-حجاب مادر پاکیهاست.

23-حجاب تلالو شبنم بر چهره گل

24-حجاب مظهرعفاف است.

25-حجاب دژوقلعه ای برای پاسداری از گوهر عفاف است.

26-حجاب یعنی حیا وجوانمردی وشرف و آزادگی وبصیرت.

27-حجاب ح= حریت، ج= جذبه، ا= آبرو وشرف، ب= بندگی.

۲۸-حجاب برای زن تاج بند گی خداست.

۲۹-اقتدارزینب به حجاب او بود.

۳۰حجاب مانع آلوده شدن جامعه به فساد است.

نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم آبان 1390ساعت 16:32 توسط دانشجو|

پنج متر پارچه مشکی به خودی خود، غیر از قیمت مادی اش، ارزشی ندارد، اما وقتی چادری شد بر سر زنی مسلمان، ارزشمند می شود.

 پنج متر پارچه مشکی به خودی خود، نشانه ی چیزی نیست، اما وقتی چادری شد بر سر زنی مسلمان، نشان دین و ملیت اوست.

پنج متر پارچه مشکی به خودی خود، حرفی برای گفتن ندارد، اما وقتی چادری شد بر سر زنی مسلمان، سرشار سخن از باور و اعتقاد او می شود.

پنج متر پارچه مشکی به خودی خود، آرمان خواهی را نشان نمی دهد ، اما وقتی چادری شد بر سر زنی مسلمان، آرمانی بلند را فریاد می کند

پنج متر پارچه مشکی به خودی خود، معنایی نهفته ندارد ، اما وقتی چادری شد بر سر زنی مسلمان، سراسر نشانه ی تسلیم است در برابر رب.
پنج متر پارچه مشکی به خودی خود، جز تیرگی نیست ، اما وقتی چادری شد بر سر زنی مسلمان، نور است در برابر ظلمت شیطان و وسوسه هایش.
پنج متر پارچه مشکی به خودی خود، جز سنگینی نیست ، اما وقتی چادری شد بر سر زنی مسلمان، سنگینی مسئولیت او در برابر خانواده و اجتماع را یادآور می شود.
پنج متر پارچه مشکی به خودی خود، پاسداری را نمی شناسد ، اما وقتی چادری شد بر سر زنی مسلمان، یاری می کند زن مسلمان را در پاسداری از ارثیه ی پرارزش دلیل آفرینش.........

پ.ن : آری فقط پنج متر پارچه مشکی..فقط....

نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم آبان 1390ساعت 0:0 توسط دانشجو|

 

این ماجرا واقعی است ؛ گوش کنید! شاه بیت این غزل اینجاست!

سال 1381، شامگاه یک پنجشنبه تابستانی

تهران، خیابان افریقا، یک پاساژ باحال سانتی مانتال

«لطفا حجاب اسلامی را رعایت فرمایید» .

دخترکان جوان، لاک زده و مانیکور کرده، با هفت قلم آرایش و موهای افشان به دهها مغازه برمی خورند که این تابلو بر روی در ورودی آنها - جایی که همه آن را ببینند - نصب شده است .

 

توجهی به این نوشته کنند؟ اصلا!

 

اندکی از این زلف پریشان در پس روسری حریرآسای خویش پنهان کنند؟ ابدا!

اگر اینان چنین کنند، تکلیف آنان چه می شود؟ آنان که آمده اند برای گره گشایی از زلف یار!

معاشران گره از زلف یار بازکنید

شبی خوش است بدین قصه اش دراز کنید

بگذریم . . . برای غربت حافظ همین بس . همین که شب خوش قصه او شامگاه یک پنجشنبه تابستانی باشد در یک پاساژبا حال سانتی مانتال!

بگویی اندکی ناشادمانی و رنج، یا شکوه و گلایه در زوایای رخسارش پیدا باشد، هرگز!

تازه از فرانسه برگشته بود . می خندید و می گفت مهد دموکراسی، تحمل یک متر روسری را نداشت . نتوانستند حضور چند دختر محجبه را در مدارس خود بپذیرند . . . چه راحت حکم به اخراج ما کردند .

گفتم چرا می خندی؟ گفت چرا نخندم! بر سر عقیده ام ماندم تا آخر! این جالب نیست؟

گفتم همه این حرفها بخاطر یک متر روسری است؟ جوابی که داد از سن و سالش خیلی پخته تر بود . زیرکانه و هوشمندانه!

نه! این بهانه است . آنها حجاب را فرهنگ می دانند، نه تمدن، نه اصالت و نه هویت! . . . صرفا اعتقادی فردی که محدودیت و انحصار در دل آن است .

می دانید، زن غربی خیلی بخشنده است . همه را از خوان پر نعمت خویش بهره مند می کند، اما خود همیشه سرگردان و تشنه است!

گفتم تشنه چه چیز؟

گفت تشنه این که به او بنگرند، طالبش شوند و پی اش را بگیرند . همه همت زن غربی این است که از کاروان مد عقب نماند و هر روز جلوه ای تازه کند . او اسیر و در بند خویش است . . . و در این اسارت، سرخوش . او هرگز به رهایی فکر هم نمی کند، چون آزاد است و رها . . . اما در قفس!

زن غربی نمی داند کیست!

- نداند، چرا با تو و حجاب تو سرستیز دارند؟

با تعجب نگاهم کرد و گفت این حکایت همان پسری است که هر چه معلمش به او گفت بگو «الف » نگفت، پرسید چرا؟ گفت «الف » اول راه است . اگر گفتم، می گویی بگو «ب » . . . این رشته سردراز دارد .

آنها همه می دانند اگر زنی محجب شد، دیگر در کوچه و خیابان از لوازم آرایشی که آنها می سازند، استفاده نمی کند، دیگر لخت و عور مبلغ کالاهای آنان نمی شود، دیگر با مردان بیگانه به دریا نمی رود، دیگر نمی تواند در هر مجلس و محفلی شرکت کند، بزند و برقصد . . . !

باز هم فکر می کنید همه این حرفها به خاطر یک متر روسری است؟

در اتاق رئیس «مؤسسه اسلامی نیویورک » را گشود و داخل شد . آنگاه بی مقدمه گفت آقا من می خواهم مسلمان شوم!

مرد سرش را از روی کاغذ برداشت، چشمش به دختر جوانی افتاد که چیزی از وجاهت و جمال کم نداشت .

گفت باید بروی تحقیق کنی . دین چیزی نیست که امروز آن را بپذیری و فردا رهایش کنی .

قبول کرد و رفت، مدتی بعد آمد . مرد راضی نشد . . . باز هم باید تحقیق و مطالعه کنی . آنقدر رفت و آمد که دیگر صبرش لبریز شد . فریادی کشید و گفت «به خدا اگر مسلمانم نکنید، می روم وسط سالن، داد می زنم و می گویم من مسلمانم

. . . مرد فهمید این دختر جوان در عزم خود جدی است .

چیزی به میلاد پیامبر اکرم (ص) نمانده بود . آماده اش کردند که در این روز مهم طی مراسمی به دین مبین اسلام مشرف شود .

جشنی بپا کردند و در ضمن مراسم اعلام شد که امروز یک میهمان تازه داریم: یک مسلمان جدید! . . . و او از جا برخاست .

کسی از بین مردم صدا زد لابد این دختر خانم هم عاشق یک پسر مسلمان شده و خیال کرده دین اسلام جاده صاف کن عشق اوست! چه اسلامی؟ همه حرف است!

(نخود این آش شد . نمی دانم چه سری است که بعضی ها دوست دارند نخود هر آشی بشوند) .

- نه، نه . . . اشتباه نکنید . این خانم نه عاشق شده و نه با چشم بسته به این راه آمده، او مدتهاست تحقیق کرده و با بصیرت دین ما را پذیرفته است . چیزهایی از اسلام می داند که شاید هیچکدام از شما ندانید! کدام یک از شما مفهوم «بداء» را می دانید؟ همه نگاه کردند به هم، مسلمانان نیویورک و مساله اعتقادی بداء؟

اما او از این مفهوم و دهها مورد نظیر آن کاملا مطلع است .

بگذریم . او در آن مجلس مسلمان شد و برای اولین بار حجاب را پذیرفت .

خانواده مسیحی دختر که با یک پدیده جدید مواجه شده بودند، شروع به آزار و اذیت او کردند و روز به روز بر سخت گیری و فشار خویش افزودند .

دختر مانده بود چه کند! باز راه مؤسسه اسلامی نیویورک را درپیش گرفت و مسؤولان این مرکز را در جریان کار خود قرار داد . آنان نیز با برخی از علمای ایران تماس گرفتند و مطلب را با آنان در میان گذاشتند . در نهایت، کار به اینجا رسید که اگر خطر جانی او را تهدید می کند، اجازه دارد روسری خود را بردارد .

گوش کنید!

شاه بیت این غزل اینجاست;

دختر پرسید اگر من روسری خود را برندارم و در راه حفظ حجابم کشته شوم، آیا شهید محسوب می شوم؟

پاسخ شنید، آری .

و او با صلابت و استواری گفت: «والله قسم روسری خود را برنمی دارم، هر چند در راه حفظ حجابم، جانم را از دست بدهم

آنچه خواندید، سه پلان از یک ماجراست .

پلان اول، حکایت ماهیانی که در آب زندگی می کنند، همه عمر در آب غوطه ورند، اما مرتب از هم می پرسند: آب کو؟

پلان دوم، حکایت ماهی دور افتاده از آبی که آنقدر تن به شن های ساحل می زند تا بالاخره راهی به دریا باز کند .

. . . و پلان سوم، حکایت ماهی گداخته ای که هرم گرمای خشکی نفسش را بریده، حسرت آب بردلش مانده، اما راه دریا را از دل خویش می جوید!

بازگردیم به خیابان آفریقا، آن پاساژ با حال سانتی مانتال، بی اعتنایی دختران جوان به آن تابلو و قهقهه های مستانه!

شست و شویی کن و آنگه به خرابات خرام

تا نگردد زتو، این دیر خراب، آلوده

 

پايگاه حوزه

 

فصلنامه پرسمان، شماره 1، سروقامت، حسین؛

نوشته شده در جمعه بیستم آبان 1390ساعت 16:10 توسط دانشجو|

خواهرم!

در این باران نگاه های مسموم

چتر حجاب را با خود بردار!

 

نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم بهمن 1389ساعت 11:31 توسط دانشجو|


آخرين مطالب
» زینب، آفتاب در حجاب
» عکس حجاب ؟؟؟؟؟؟؟؟
» بیشتر دقت کنیم...
» دل پاک یا حجاب؟
» چند روایت درباره اهمیت حجاب در نظر حضرت فاطمه الزهرا علیهاسلام:
» نکته هایی از حاج آقا قرائتی درباره حجاب
» بدحجابی بازیگران زن در یک جشنواره خارجی +عکس
» سخنی با جوان دختران کشورم...
» "گرا"ی سعادت از شهدا
» حدیث چشم پاکی....
Design By : Pars Skin