عفاف وحجاب

خواهرم بر تو از فاطمه اينگونه خطاب است زيبنده ترين زينت زن حفظ حجاب است

زینب جان!

تو هنوز زن ها و بچه‌ ها را در خرابه اسکان نداده‌ ای، هنور اشکهایشان را نسترده‌ ای، هنوز آرامشان نکرده‌ای و هنوز گرد و غبار راه از سر و رویشان نگرفته‌ ای که زنی با ظرفی از غذا وارد خرابه می شود. به تو سلام می کند و ظرف غذا را پیش
رویت می نهد...
 بوی غذای گرم  در فضای خرابه می پیچد و توجه کودکانی را که مدتهاست جز
گرسنگی نکشیده‌اند و جز نان خشک نچشیده‌اند، به خود جلب می‌کند.
تو زن را دعا می کنی و ظرف غذا را پس می زنی و به زن می گویی: «مگر نمی‌دانی که صدقه بر ما حرام است؟»
زن می گوید: «به خدا قسم که این صدقه نیست، نذری است بر عهده من که هر غریب و اسیری را شامل می شود
تو می پرسی که: «این چه عهد و نذری است؟
و او توضیح می دهد که: «در مدینه زندگی می کردیم و من کودک بودم که به بیماری لا‌علاجی گرفتار شدم. پدر و مادرم مرا به خانه فاطمه بنت‌ رسول الله بردند تا او و علی برای شفای من دعا کنند. در این هنگام پسری خوش سیما وارد خانه شد. او حسین فرزند آنها بود.
علی او را صدا کرد و گفت: «حسین جان! دستت را بر سر این دختر قرار ده و شفای او را از خدا بخواه.
حسین، دست بر سر من گذاشت و من بلا‌فاصله شفا یافتم و آنچنان شفا یافتم که تاکنون به هیچ بیماری ای مبتلا نشده‌ام.
گردش روزگار، مرا از مدینه و آن خاندان دور کرد و در اطراف شام سکنی داد.
من ار آن زمان نذر کرده‌ام که برای سلامتی آقا حسین به اسیران و غریبان، احسان کنم تا مگر جمال آن عزیز را دوباره ببینم

تو همین را کم داشتی زینب!
که از دل صیحه بکشی و پاره‌های جگرت را از دیدگانت فرو بریزی.
و حالا این سجاد است که باید تو را آرام ‌کند و این کودکانند که باید به دلداری تو بیایند.
در میان ضجه‌ ها و گریه‌ هایت به زن می‌گویی: «حاجت روا شدی زن! به وصال خود رسیدی
من زینبم، دختر فاطمه و علی و خواهر حسین و این سر که بر سر دارالاماره نصب شده، سر همان حسینی است که تو به دنبالش می‌گردی و این کودکان، فرزندان حسین‌اند. نذرت تمام شدو کارت به سر انجام رسید
زن نعره‌ای از جگر می کشد و بیهوش بر زمین می افتد.
تو پیش پیکر نیمه جان او زانو می زنی و اشکهای مدامت را بر سر و صورت او می پاشی.
زن به هوش می آید، گریه می کند، زار می زند، گیسوانش را می کند، بر سر و صورت می کوبد. و دوباره از هوش می رود.
باز به هوش می آید، خود را بر خاک می کشد، بر پای کودکان بوسه می زند، خاک پایشان را به اشک چشم می شوید و باز از هوش می رود. آنچنانکه تو ناگزیر می شوی دست از تعزیت خود بر‌داری و به تیمار این زن غریب بپردازی.
تو هنوز خود را باز نیافته‌ای و کودکان هنوز از تداعی این خاطره جگر سوز فارغ نشده‌اند که زنی دیگر با کوزه آبی در دست وارد خرابه می شود.
چهره این زن، اما برای تو آشناست. او تو را به جا نمی آورد اما تو خوب او را به یاد می‌آوری.
چهره او از دوران کودکی ات به یاد مانده است. زمانی که به خانه مادرت زهرا می آمد و برای کمک به کارهای خانه مادرت التماس می کرد.
او دختر کوچک و دوست داشتنی و شیرینی را در ذهن دارد به نام زینب که هر بار به خانه فاطمه می رفته، سراپای او را غرق بوسه می کرده و او را در آغوش می گرفته و قلبش التیام می یافته. آنچنانکه تا سالها کمک به کار خانه را بهانه می کرده تا با محبوب کوچک خود، تجدید دیدار کند و از آغوش او وام التیام بگیرد.
او واله و سرگشته زینب شده، اما حوادثی او را از مدینه دور کرده و دست نگاهش را از جمال زینب، کوتاه ساخته. و برای اینکه خدا عطش اشتیاق او را به زلال وصال زینب فرو بنشاند، عهد کرده که عطش غریبان و اسیران و در راه ماندگان را فرو بنشاند.
او باور نمی کند که تو زینبی! و چگونه ممکن است که آن عقیله، آن دردانه و عزیز کرده قوم و قبیله، اکنون ساکن خرابه‌ای در شام شده باشد؟!
چگونه ممکن استکه بانوی بانوان عالم، رخت اسیری بر تن کرده باشد؟!
انکار او، و نقل خاطزات او تنها کاری که می کند، مشتعل کردن آتش عزای تو و بچه‌ هاست.


 

منبع: کتاب آفتاب در حجاب - نوشتة سید مهدی شجاعی



نوشته شده در دوشنبه دهم بهمن 1390ساعت 13:44 توسط رضا طلیمی|

نوشته شده در جمعه سی ام دی 1390ساعت 17:45 توسط رضا طلیمی|

نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم دی 1390ساعت 17:4 توسط رضا طلیمی|

مادام كه تلقى ما از خویش عوض نشود، حجاب هیچ مفهومى نخواهد داشت و چیزى جز كفن سیاه و قبرستان خانه و مرگ نشاط زندگى و نابودى شادى‏ها، عنوان نخواهد گرفت.
و هزار عذر، خواهى داشت كه خودت را از آن آزاد كنى:
كه پاكى زن در لباسش نیست، چادرى‏ هاى كثیف و لجن بى‏شماره‏اند.
طلا که پاکه چه منّتش به خاكه.
كه من راه خودم را مى ‏روم، چشمشان كور نگاه نكنند.
كه اصلا دل باید پاك باشد.
كه چادر، بیش تر مرد را كنجكاو و تحریك مى‏كند.
كه این مسائل در كشورهاى مترقى كاملا حل شده‏اند و دیگر مسأله‏اى نیست.
كه روابط آزاد، طبیعى است.
كه محدودیت، عقده مى‏آورد و محرومیت، سركشى را مى‏زاید.

ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم دی 1390ساعت 9:30 توسط رضا طلیمی|

 حضرت موسی ابن جعفر (ع )از پدران گرامیش از  حضرت امیرالمومنین علی (ع) نقل فرمود که:
روزی شخص نابینایی اجازه ورود خواست. فاطمه علیهاسلام برخاست و چادر به سر کرد. 
 رسول خدا (ص) فرمود:« چرا از او رو می‌گیری، او که تو را نمی‌بیند؟»
فاطمه عرض کرد:« او مرا نمی‌بیند، اما من که او را می بینم. و او اگر چه مرا نمی‌بیند ولی بوی مرا که حس می‌کند.»
رسول خدا فرمود:« شهادت می دهم که تو پاره تن منی.»

روزی رسول خدا از اصحاب خود پرسید:« نزدیکترین حالات زن به پروردگارش کدام است؟» اصحاب نتوانستند جواب بدهند. این سؤال به گوش فاطمه علیهاسلام رسید. فاطمه فرمود:« نزدیکترین حالات زن به پروردگارش وقتی است که در خانه اش بنشیند (و خود را در کوچه و بازار، جلو چشم نا محرمان قرار ندهد.)»
وقتی رسول خدا این سخن را شنید، فرمود:« فاطمه پاره تن من است.»

امیرالمؤمنین علیه السلام می‌فرماید: روزی رسول خدا از ما پرسید:« بهترین کار برای زنان چیست؟»
فاطمه علیهاسلام پاسخ داد:« بهترین کار برای زنان این است که مردان را نبینند و مردان نیز آنها را نبینند »
رسول خدا فرمود:« فاطمه پاره تن من است »

رسول خدا بعد از ازدواج فاطمه علیهاسلام کارها را بین او و علی علیه السلام تقسیم کرد و فرمود کارهای منزل با فاطمه و کارهای خارج از منزل با علی.
فاطمه علیها سلام می‌فرماید:« هیچ کس نمی‌‌داند من چقدر خوشحال شدم که رسول خدا مرا از ظاهر شدن در پیش چشم مردان معاف کرد.»

روزی فاطمه زهرا سلام الله علیها به  اسماء فرمود:« چه بد است این تخته‌هایی که بدن مرده را برای تشییع جنازه روی آن می‌گذارند! زیرا وقتی زنی را روی آن قرار می دهند و پارچه ای بر بدنش می کشند، حجم بدن او معلوم است.»
اسماء گفت:« من که در  حشه بودم، می‌دیدم مردم آنجا تابوتی از چوب درست می‌کردند و مرده را داخل آن می‌گذاشتند.»
سپس اسماء با چوب خرما تابوتی لبه‌دار درست کرد و به فاطمه علیهاسلام نشان داد. حضرت فاطمه بسیار خوشحال شد و فرمود:« این خیلی خوب است. وقتی مرده را داخل آن قرار دهند و پارچه‌ای روی آن بکشند، دیگر معلوم نمی‌شود مرده مرد است یا زن.» و فرمود:« پس از مرگم، مرا در همین تابوت بگذارید.»

منابع:

  • بحارالانوار، ج 43، صفحات 91 و 93 و 54 و 81 و 189.
  • بحار/92/43 اول صفحه -
  • بحار/189/43 -
  • بحار1/81/43-
  • بحار/54/43 -


نوشته شده در دوشنبه نوزدهم دی 1390ساعت 10:55 توسط رضا طلیمی|

 

شما جنس مرغوب را در کادو می پیچید، روی تلویزیون پارچه می اندازید ،کتاب قیمتی را جلد می کنید، طلا و جواهرات را ساده در دسترس قرار نمی دهید.

بنابراین جلد و حجاب نشانه ارزش است.

خداوند برای چشم که ظریف است و خطرات ان را تهدید می کند حجاب قرار داده .حجاب باعث تمرکز فکر مردان که بخش عمده تولید جامعه به دست آنان است می گردد.

در کشورهایی که بی حجاب است نظام خانواده از هم گسسته و آمار طلاق غوغا می کند.اسلام به خاطرحفظ حیا ، کرامت و جلال ، جلوگیری از تشتت و هوس بازی و گسستن نظام خانواده حجاب را واجب فرموده.باید دانست که حجاب مانع تولید نیست.بزرگترین صادرات ایران بعد از نفت قالی است که تولیدش به دست زنان باحجاب است.

حجاب مانع تحصیل نیست ،صدها هزار دانشمند زن در کشور اسلامی ایران شاهد این ادعاست.حجاب آرم جمهوری اسلامی ایران است.دنیا انقلاب اسلامی ایران را با حجاب بانوانش می شناسد و ابر قدرتها از این نشانه پرارزش انقلاب آنقدر هراس دارند که چند دختر مسلمان را با پوشش اسلامی و حجاب بر سر درس تحمل نمی کنند.


نوشته شده در جمعه دوم دی 1390ساعت 14:24 توسط رضا طلیمی|

انتشار عکسهای بی حجاب و بعضا بدحجاب بازیگران زن سینمای ایران بعد از شرکت در جشنواره های خارجی، موضوعی بوده که علی رغم اینکه همواره از سوی رسانه های مختلف داخلی گزارش شده، مسئولین توجه نکرده اند!

باید دید این بازیگران که به عنوان نماد و نماینده مردم کشورمان در چنین جشنواره هایی شرکت می کنند چه برداشتی از حجاب زن در ایران دارند که با چنین پوشش هایی در این نشست ها شرکت می کنند. 

صرف نظر از اینکه مهمترین پیام این فیلم شیوع فساد اخلاقی در بین مردان ایرانی است، باید دید مسئولین محترم سینمای ایران با چه انگیزه ای مجوز پخش این فیلم در یک نشست خارجی را داده اند تا به عنوان نمایی از زندگی مردم ایران در اذهان کشورهای بیگانه نقش ببندد!


ما نکته قابل ذکر در حجاب این بازیگران است که با پیچاندن شال هایی تنها موهای خود را پوشانده اند و گردن و بدن آنها نمایان است

نوشته شده در چهارشنبه سی ام آذر 1390ساعت 14:38 توسط رضا طلیمی|

به نام خدا

سخنی با جوان دختران کشورم

 

من آنچه دیده ام ، زدل و دیده ، دیده ام

گاهی بود ز دل گله ، گاهی ز دیده ام

من آنچه دیده ام ز دل و دیده تا کنون

از دل ندیده ام ، همه از دیده دیده ام

 

و این دست نوشته یک جوان نیست ، حرف دل تمام جوانان این مرز و بوم است

ما ، می دانیم که شما گوهر عفت و شخصیت خود را ارزان نمی فروشید و نمی خواهید ما جوانان را به عمل های ناشایست وادار کنید ! ولی نتیجه این بی پردگیهای افراطی چیست ؟! هیچ فکر کرده اید که وقتی اندام نازک و دلفریب شما مقابل چشمان برهنه ما ظاهر می شود ، چگونه اعصاب ما را به هم می ریزد ؟ چگونه قلب و فکر ما را از کار می اندازد ؟ چگونه از درس و کار و خدمتمان باز می دارد ؟ و نابودمان میکند ؟ آیا قبول ندارید مردی که شما را با این همه لطافت و ظرافت خاص ، غرق در آرایش می بیند ، دیگر به زن خانه دار خود که عهد جوانی را پشت سر گذاشته و فروغ و جلوه خود را از دست داده ، اعتنا نمیکند ؟ شما ای خواهران عزیز ! وقتی به اشاره چشم شوهر ، پدر یا برادرتان با مرد بیگانه دست می دهید و او دست شما را می فشارد و اسم این عمل را به اصطلاح صمیمیت و امروزی بودن ، می گذارید ، به خدا قسم فریب خورده اید ! ما مرد ها جنس خودمان را بهتر می شناسیم ! محال است دست زن یا دختری را مردی جز از روی شهوت و خیانت نفس فشار دهد ! این را هم مرد شما می داند ! شما ای بانوی عزیز ! به همسرتان بگوئید ، شما ای خواهر و دختر گرامی به پدر و برادرتان بگوئید ، ای مرد محترم ! منظور شما چیست که ما را آرایش کرده به خیابان ها و مجمع دوستانتان می کشید ؟ آیا عاطفه و انسانیت اجازه می دهد غذای اختصاصی را که نمی شود دیگران را در آن شریک ساخت که هم خوش رنگ و خوشبو است ، به گرسنگان نشان داد ؟ کسیکه نمی خواهد دامن پاکی را در اختیار آلودگی هرزه های اجتماع یا سوختگان شهوت قرار دهد ، آیا انسانیت است که با وضع تحریک آمیز خود ، آتش به دامن آنها بزند ؟ کدام عقل ، کدام وجدان اجازه می دهد ؟ دختر زیبای عزیز ، بانوی ارجمند و خواهر گرامی ام ! از شوهر ، پدر و برادرتان این گله را بکنید و از آنها بخواهید که شما را ارزان نفروشند ! شما را وسیله گناه و لغزش و بالاخره سقوط فرد و اجتماع و نابودی ملت و دین قرار ندهند ! یقیناً بدن نیمه عریان شما بلاهائی بس خطرناک بر سر ما می آورد و هستی مان را ساقط میکند! کمی هم دلتان به حال ما بسوزد ! من نمی دانم که در کدامین کوی و برزن مشغول خواندن این نامه هستید و چه عقیده ای دارید ! شاید اصولاً پایبند مذهبی نبوده باشید ! شاید مریم(مادر عیسی) و فاطمه (دختر پیامبر اسلام) و کسانیکه مظهر عفت و پاکدامنی هستند را دوست نداشته باشید ،   ولی هر چه باشد ، لابد دلی در پهلوی شما وجود دارد و لااقل قلبی دارید که کانون مهر و عاطفه است ! باری ! به خاطر خدا ، به خاطر انسانیت ، به خاطر خوشنودی هر معصوم پاک ، به ما ترحم کنید ! بر کشور و ملت خود ترحم کنید ! با پوشیدن اندام خود به ما کمک کنید و محیط را برای هرزه گی ما مساعد نکنید ! اندام لطیف خودتان را از چشم چرانی های بوالهوسانه و تیر های مسموم و نظر های خائنانه بپوشانید . خواهران با شخصیت ما باشید نه ملعبه و وسیله هوسبازی های ما ! بگذارید ما به سراغ شما بیائیم ! شما را گران و با زحمت به دست بیاوریم ، تا قدردان نعمت وجود شما گردیم ! نه اینکه خود را ارزان در معرض اختیار ما قرار دهید که در این صورت شما برای ما ، ارزش زن زندگی را نخواهید داشت !

مهربان خدایا !

به همه جوانان ، نیروی ایمانی عطا نما تا در این اجتماعی که هر گوشه آن از نغمه سازی سرشار است و در هر کنارش دیو صفتانی انسان صورت به رنگ ها و لباس های مختلف خود نمائی میکنند ، خود را محفوظ نگه داشته و در دره گناه و تباهی سقوط ننمایند و در منجلاب فساد و تباهی فرو نروند !

خدایا ! به امید تو ، در پناه تو

جوانی از سرزمین شیعی ایران ؛ سید محمد حسین . م از قم

(برگردان از کتاب برای چشمهایت - نوشته ن . الف -)

نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم آذر 1390ساعت 17:10 توسط رضا طلیمی|

"گرا"ی سعادت از شهدا


حجاب
سنگریست آغشته به خون من که اگر آن را حفظ نکنید به خون من خیانت کرده اید.
شهید احمد پناهی درچه

-- -- -- -- --

 به خدا قسم اگر می دانستم با هربار که خونم ریخته می شود ، بی حجابی آغوش حجاب را دربر می گیرد ، حاضر بودم هزاران هزار بار کشته شوم.
شهید یعقوب ابراهیم نژاد

-- -- -- -- --

ای خواهران ، جهاد شما حجاب شماست و اثری که حجاب شما می تواند بر روی مردم بگذارد ، خون ما نمی تواند بگذارد .
شهید محمد رضا شیخی

 

نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم آذر 1390ساعت 21:39 توسط رضا طلیمی|

 

چشمان شما کلید عفاف شماست ، این کلید را اگر به نامحرم واگذارید . گنج عفت خویش را از دست داده اید . "امیرالمومنین(ع)"

هو المصور

در این پست چند حدیث و روایت در خصوص اهمیت چشم پوشی و عفت چشم و آثار و برکات حجاب چشم برای خوانندگان گرانقدر قرار داده ایم .


فواید چشم پوشی وعفت چشم

چشم پاکی و نتایج آن :


هر یک از اعضای بدن مؤمن نسبت به عبادت پروردگار متعال وظیفه خاصی بر عهده دارد که اگر بدان وظیفه عمل کرد، ارزشمند است.

چشمی که به نگاه حرام آلوده نگردد، سبب برکات زیر می گردد:

1- دیدن شگفتیها: رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ فرمود: چشمهایتان را (از نامحرم) بپوشانید تا عجایب و شگفتیها را ببینید. غُضُّوا اَبْصارَکُم تَرَوْنَ الْعَجائِبَ


2- راحتی قلب: امام علی ـ علیه السلام ـ فرمود: آنکه از نامحرم چشم خود را فرو نهاد، قلبش را راحت کرده است. مَنْ غَضَّ طَرْفَهُ اَراحَ قَلْبَهُ

3- نیک خویی:‌ همچنین آن حضرت فرمود: کسی که نگهاه هایش کنترل شود، صفاتش نیکو گردد. مَن‌ غُضَّتْ اَطرافُهُ حَسَنَتْ اَوصافُهُ

4- پاداش الهی: امام صادق ـ علیه السلام ـ فرمود: هر کسی زنی را ببیند و بلافاصله دیده اش را به آسمان بدوزد یا چشم فرو بندد، چشم باز نگرداند مگر اینکه خداوند حوریان بهشتی را به عقد او در آورد. مَنْ نَظَرَ اِلی امْرأَةٍ فَرَفَعَ بَصَرَهُ اِلیَ السَّماءِ اَوْ غَمَضَ بَصَرَهُ لَمْ یَرْتَدَّ اِلَیْهِ بَصَرُهُ حَتّی یُزَوَّجَهُ اللهُ مِنَ الْحُورِ العینِِ (?)

5- چشیدن شیرینی ایمان: پیامبر اسلام ـ صلی الله علیه و آله ـ فرمود: نگاه (به نامحرم) تیر زهرآلودی از تیرهای شیطان است و هر کس آن را از ترس خدا ترک کند، خداوند چنان ایمانی به او عطا کند که شیرینی اش را در دل خویش احساس کند. اَلنَّظَرُ سَهْمٌ مَسموُمٌ مِنْ سِهامِ اِبْلیسَ‌ فَمَنْ تَرَکَها خَوْفاً مِنَ اللهِ اَعطاهُ اللهُ ایماناً یَجِد حَلاوَتَهُ فی قَلْبِهِِ

6- بروز صفت شجاعت: شجاع ترین مردم کسی است که بر خواهش نفسانی اش چیره شود. اَشْجَعُ النّاسِ مَنْ غَلَبُ هَواهُ

 ?- بحارالانوار، ج 101، ص 41.
?- شرح غررالحکم، آمدی،‌ج 5، ص 449.
?- میزان الحکمه، ج 10، ص 7.
?- بحارالانوار، ج 101، ص 37.
?- بحارالانوار، ج 101، ص 38.
?- نهج‌ الفصاحه، پاینده، حدیث 299، ص 58.

نوشته شده در شنبه دوازدهم آذر 1390ساعت 12:54 توسط رضا طلیمی|


آخرين مطالب
» زینب، آفتاب در حجاب
» عکس حجاب ؟؟؟؟؟؟؟؟
» بیشتر دقت کنیم...
» دل پاک یا حجاب؟
» چند روایت درباره اهمیت حجاب در نظر حضرت فاطمه الزهرا علیهاسلام:
» نکته هایی از حاج آقا قرائتی درباره حجاب
» بدحجابی بازیگران زن در یک جشنواره خارجی +عکس
» سخنی با جوان دختران کشورم...
» "گرا"ی سعادت از شهدا
» حدیث چشم پاکی....
Design By : Pars Skin